بولیمیا، پرخوری ناشی از اضطراب

مجموعه: اخبار و مقالات
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • بولیمیا، پرخوری ناشی از اضطراب
  •  

    بولیمیا، پرخوری ناشی از اضطراب

    وقتی دنیای ذهنی و عینی‌من با مهاجرت به هم ریخت، برای نخستین بار با فاجعهای به نام «بولیمیا» روبه‌رو شدم. روزهایی بود که آن قدر احساس ناتوانی می‌کردم که حتی از پس کارهای سادهٔ روزمره‌ هم برنمیآمدم.

    بولیمیا، پرخوری ناشی از اضطراب

     

    به خاطر دارم یک روز برای دیدن یکی از دوستانم به محل کارش رفتم؛ هم وقت ورود به محل کار او و هم زمان خروج از آنجا، در شیشه‌ای را ندیدم و هر دو بار سرم محکم به شیشه در ورودی کوبیده شد.

     

    احساس می‌کردم از پس سادهترین کارهای جهان برنمیآیم. جای همه چیز و همه کس در دنیای کوچکم جا به جا شده بود.راستش، ذهنم تحمل این همه مرارت را نداشت. تعریفی که از آدم‌ها داشتم و آن چیزهایی که سال‌های سال از مفاهیم زیبایی هم‎چون خانه، رفاقت و مهرورزی، حیاط و حوض کاشی فیروزه و مادرم با ظرف انارش در ذهنم شکل گرفته بودند، حالا دگرگون شده بودند.

     

    خودم را بابت بسیاری از اتفاقاتی که ناشی از انتخاب شتابزده‌ام بود، سرزنش می‌کردم. به تدریج به سرزنش خودم خو کردم. مدام کودک درونم را مسوول همهٔ آن نابسامانی‌ها فرض می‌کردم و به صلابه می‌کشیدم. ‌هر چه اضطراب و نا‌همدلی‌ من با محیط بیش‎تر می‌شد، به تدریج رویهٔ غذا خوردنم تغییر می‎کرد. صبح تا بعدازظهر از هر نوع خوردنی بیزار بودم اما اشتهایم به تدریج از دم غروب دهان گشادش را باز می‌کرد.

     

    گر چه تا زمانی که بچه‌هایم بیدار بودند همه چیز عادی بود اما خانه که در سکوت فرو می‌رفت، یک چیزی در درون من می‌جنبید؛ دچار یک اشتهای مهار ناشدنی می‌شدم. هیچ کنترلی بر آن نداشتم؛ یک بسته ۴۵۰ گرمی شکلات، چندین برش نان تست شده و یک ظرف پر از جگر مرغ برشته شده در روغن، یک ظرف چیپس و حتی یک بشقاب برنج و خورشت قیمه. بعد هم هنوز نفسی تازه نکرده بودم که می‌رفتم سراغ ته مانده‌های یخچال.

     

    خلاصه، عین جاروبرقی هر چه دم دستم بود را میبلعیدم و میفرستادم ته شکمم. وقتی فکم از جویدن بی‌حس می‌شد، خسته و کوفته، خوابم میبرد.

     

    فردا صبح با حس بدی از نفرت و سرزنش و با سر و روی باد کرده، بیدار می‌شدم. قرص‌های ملین و تلاش برای تهوع، کارساز نبودند. در دقایق پایانی مراسم ناخوشایند بلعیدن شب قبل، کف حمام می‌نشستم و سفت و محکم خودم را لیف می‌کشیدم، به طوری که تنم برشته می‌شد. سعی می‌کردم هرچه خورده‌ام را برگردانم. موفق که نمی‌شدم، قرص‌های ملین می‌بلعیدم و کف حمام ازاستیصال می‌نشستم به گریه کردن.

     

    وزنم از ۶۰ کیلو در طول مدت کوتاهی به ۷۲ کیلوگرم رسید. هیچ کدام از لباس‌هایم دیگر اندازه نمی‌شدند. به یک کلینیک لاغری مراجعه کردم و با پرداخت هزینه‌ای گزاف، در معده‌ام بالن گذاشتند. از دردهای دهشتباری که بعد از بالون گذاری در ناحیه معده‌ام احساس می کردم که بگذریم، نتیجه خوشایند بود.

     

     

    در طول چهار ماه بالن گذاری، 10 کیلو اضافه وزنم را از دست دادم و بالن را برداشتم. اما فقط یک ماه بعد از برداشتن بالون، حالا دو کیلو هم بیشتر از گذشته وزن داشتم.

     

    مشکل اینجا بود که همه چیز را می‌دانستم؛ لیست تمام مواد چاق کننده و خطر ابتلا به قند خون و مشکلات روانی ناشی از نارضایتی از خودم. اما همه چیز به کلی از کنترل من خارج بود.

     

    این بار به توصیه یکی از دوستانم به روانپزشک مراجعه کردم. روانپزشکی از کشور«چک» بود که در‌‌ همان دیدار اول، بیماری را تشخیص داد:

    «بولیمیا».

    او گفت متاسفانه بیش‌تر زنان مهاجر برای مدتی بولیمیا را تجربه می‌کنند. آن‌هایی که خیلی چیز‌ها را از دست داده‌اند و احساس ناامنی شدید می‌کنند، به خوردن پناه می‌برند. آن‌ها می‌خواهند با خوردن، خودشان را ایمن کنند. می‌ترسند؛ فکر می‌کنند هرچه بیشتر بخورند، قوی‌تر و ایمن‌تر خواهند شد.

     

    این قدم اول بود. تازه فهمیدم دردم چیست:«بولیما یا پرخوری عصبی- در نقطه مقابل آنورکسیا یا بی‌اشتهایی عصبی- هدیهٔ دنیای مدرن به انسان سرگشتهٔ امروز.»

     

    این بیماری نخستین بار در اواسط دهه ۸۰ میلادی شناسایی شد و هر سیکل آن شامل دو دوره است: دوره پرخوری و حس خوشایند امنیت در پناه غذا و پس از آن، دوره احساس گناه و تلاش برای پاکسازی از راه ایجاد تهوع یا مصرف قرص‌های ملین و میل به حمام گرفتن. پس از آن است که بیمار از پا می‌افتد و خستگی مفرط و بی‌نشاطی تمام وجودش را احاطه می‌کند.

     

    معتاد به غذا مثل سایر معتادان دیگر، وابستگی‌ خود را از دیگران پنهان می‌کند. اغلب، بخش زیادی از مصرفش در پستو و دور از چشم ناظران به شکل مخفیانه، نجویده و سریع انجام می‌شود. او از خودش ناراضی است، حس بی‌کفایتی می‌کند، به علت مهاجرت، شکست عاطفی، تجاوز جنسی یا سوگواری، و یا حتی موفق نبودن در کار و برای فرار از سرزنشگر خستگی ناپذیر درونش، به خوردن پناهنده می‌شود.

    «آنتونی گیدنز» در کتاب «جهان‌‌ رها شده» می‌گوید تنها 10 درصد از مبتلایان به بولیمیا مرد هستند و مابقی زن.

    5 سال زمان برای درمان بولیمیا

    روانپزشکم، «میخاییل»، یک «اسلواک» مهربان بود. او برای نخستین بار به من حالی کرد که بولیمیا یک بیماری یا پر‌اشتهایی عصبی برخاسته از نوعی اختلال روحی است که البته از اضطراب زیاد سرچشمه می‌گیرد.

     

    این بیماری بیشتر کسانی را درگیر خود می‌کند که به نوعی مدام در حال سرزنش خویش هستند یا از خود بیزارند؛ فکر می‌کنند برای دیگران و برای زندگی کافی نیستند، کار بدی انجام داده‌اند، چیزی کم دارند و یا دیگران در مورد آن‌ها بد فکر می‌کنند.

     

    این تصورات منجر به روشن شدن مکانیزم «خود نقزنی درونی ومنفی» درباره خود می‌شود. دید منفی فرد از خودش تمامی ندارد و مدام در این فکر است که چرا فلان کار را انجام داده یا نداده است، چرا این طور یا آن طورعمل کرده و این که دوست داشتنی نیست یا اندام خوبی ندارد.

     

    او می‌گوید تا زمانی که به لحاظ روانی نتوانسته‌ام به ترمیم روان خودم بپردازم، هیچ اقدام دیگری موثر نخواهد بود.»

    میخاییل به من گفت فرد مبتلا به پرخوری عصبی می‌خواهد در پناه خوراکی‌ها، دردهای عاطفی خود را فراموش کند. او از غذا‌ها می‌خواهد که او را حمایت کنند و در زمان خوردن، احساس امنیت می‌کند. ولی به محض این که پروسه خوردن متوقف می‌شود، این احساس امنیت به حس گناه و نفرت از خود تبدیل می‌شود؛ چرخه باطلی از خوردن به خاطر دلشوره و اضطراب به خاطر احساس گناه.

     

    او گفت که فرد مبتلا به بولیمیا شاید لازم باشد تحت نظارت شدید قرار بگیرد و حتی برای مدتی در بیمارستان بستری شود.

    مبتلایان به بولیمیا به روان‌کاو نیازدارند نه رژیم

    به گفته کار‌شناسان، بولیمیا به تنهایی قابل کنترل نیست. افراد مبتلا به این اختلال، پیش از هر اقدامی مانند بالون گذاری معده، رژیم‌های سخت، برنامه‌های غذایی تنظیم شده، ورزش یا جراحی زیبایی، باید تحت مراقبت روانپزشکی باشند.

     

    خانم «علم ناز حسن‌زاده»، کارشناس روانشناسی بالینی به این نکته اشاره می‌کند که «مبتلایان به بولیمیا در طول هفته، چندین بار دست به اقدامات جبرانی می‌زنند؛ کارهایی مانند استفراغ کردن یا استفاده بی‌رویه از داروهای مسهل، ادرار آور، تنقیه و خالی کردن روده‌ها. آن‌ها بلافاصله بعد از پرخوری، دچار احساس گناه می‌شوند و برای کنترل این حس ناخوشایند گناه، باز هم شروع به خوردن می‌کنند. به این شکل است که یک چرخه رنج‎بار شکل می‌گیرد.»

     

    او می‌افزاید: «در فرد مبتلا، تنظیم سدیم، پتاسیم و کلسیم بدن به هم می‌خورد و همین وضعیت هم یکی از دلایل تشدید حالت تهوع و استفراغ در بیمار است. دل درد، نفخ، بی‌نظمی در پریود ماهانه، ورم صورت و دست و پا از یک سو، و افسردگی و اضطراب مدام، احساس بی‌ارادگی و دلشوره، حس نادلپذیر بودن و آشفتگی و حتی میل به خودکشی از سوی دیگر، نشانه‌های این بیماری به شمار می‌روند.»

     

    به اعتقاد او، «یخچال اولین و آخرین مقصد فرد مبتلا است. در این میان عملکرد مغز بسیار مهم و قابل توجه است. سیستم مغز به گونه‌ای عمل می‌کند که گویا واقعا فرد مبتلا به بولیمیا گرسنه شده و باید چیزی بخورد. وقتی معده‌اش سیر شد، باید بالا بیاورد چون ناخودآگاهش می‌داند که بدن را فریب داده و در حقیقت، گرسنگی جسمی در کار نبوده است. به همین علت هم دوباره فرکانس‌هایی به مغز ارسال می‌شود و فرد شروع به سرزنش خود می‌کند. احساس گناه و ترس از چاقی باعث می‌شود که به دستشویی پناه ببرد.»

     

    حسن‌زاده معتقد است که تا ریشه‌های روانی ابتلا به بولیما شناسایی نشده، امکان درمان کامل فرد مبتلا وجود ندارد و فقط با جلسه‌های مشاوره است که می‌توان به فرد آسیب دیده آموخت از رویدادهای تلخ زندگی خود فاصله بگیرد و اضطرابش را کنترل کند. او باید بداند که دوست داشتنی است و هر اندام و ظاهری که داشته باشد، باید نسبت به آن مهر بورزد. باید ترس‌های کهنه را مهار کند و کنترل احساسات خود را در دست بگیرد.

     

    حسن‌زاده می‌گوید: «کارکرد غذا برای تغییر خلق و خو و وضعیت عصبی نیست. از نشانه‌های تشخیص بولیما، میل به خوردن بدون نیازمندی فیزیکی و وابستگی به قند و شیرینی و چربی است. کسی به خوردن کدو و هویج وابسته نمی‌شود. مردم به خوردن‌‌ همان چیزهایی وابسته می‌شوند که برای بدنشان زیان بسیار دارد.»

     

    اما میخاییل نشانه‌های معتادان به غذا را سرخوشی در وقت مصرف عنوان می‎کند و می‎گوید: «کسانی که وقتی غذا می‌خورند بیش‎تر از حد طبیعی خوش¬اخلاق و سرخوش می‌شوند، از وابستگان و معتادان به غذا هستند.»

     

    الان و پس از یک سال روان درمانی و استفاده از روش‌های متفاوت دست‌یابی به آرامش درونی، وقتی در آینه نگاه می‌کنم، دیگر از خودم متنفر نیستم و حس خوشایندی دارم. من 7 کیلو از اضافه وزن ناشی از بولیما را از دست داده‌ام. با کمک روان‌درمانی و کمک‌هایی که از گروه دوستان و مشاورانم گرفتم، توانستم این مشکل را مهار کنم . گر چه هنوز هم از خوردن لذت می‌برم، ولی خوردن دیگر پناهی برای دلتنگی‌هایم نیست .

     

    منبع : ایران سلامت

    بولیمیا، پرخوری ناشی از اضطراب + 4
    بولیمیا، پرخوری ناشی از اضطراب – 0

    http://www.delgarm.com/psychology/family-counseling/43435-بولیمیا،-پرخوری-ناشی-از-اضطراب

    کلمات کلیدی : منبع وقتی + «اسلواک» «بولیمیا» «بولیمیا» او «جهان‌‌ «خود «در «علم «مبتلایان «میخاییل»، «کارکرد «کسانی «یخچال آخرین آدم‌ها آرامش آسیب آشفتگی آموخت آن آن، آنجا، آنورکسیا آن‌ها آن‌هایی آور، آینه ابتلا اتفاقاتی احاطه احساس احساسات اختلال اختلال، ادرار ارسال از ازاستیصال است است، استفاده استفراغ اشاره اشتهای اشتهایم اضافه اضطراب اضطراب به اضطرابش اعتقاد اغلب، افراد افسردگی اقدام اقدامات اقدامی البته اما امروز» این امنیت امکان انارش انتخاب انجام اندازه اندام انسان او او، اواسط اول اول، اولین ایجاد ایران ایمن ایمن‌تر این اینجا با بابت باد بار باز باشد باشد، باشند خانم باطلی باعث بالا بالن بالون بالون، بالینی باید ببرد» حسن‌زاده بخش بخورد بخورند، بد بداند بدن بدنشان بدون بدی بر برای برخاسته برداشتم برداشتن برش برشته برنامه‌های برنج برنمیآمدم بولیمیا، برنمیآیم برگردانم بستری بسته بسیار بسیاری بشقاب بعد بعدازظهر بلافاصله بلعیدن به بود بود در بود این بود» میخاییل بود، بودراستش، بودم بودن بودند بودند خودم بودند، بورزد بولیما بولیما، بولیمیا بولیمیا روانپزشکم، بولیمیا،پرخوریناشیازاضطراببولیمیا،پرخوریناشیازاضطراب بپردازم، بچه‌هایم بگذریم، بگیرد بگیرد حسن‌زاده بیاورد بیدار بیزار بیزارند؛ بیشتر بیش‌تر بیش‎تر بیمار بیمارستان بیماری بی‌ارادگی بی‌اشتهایی بی‌حس بی‌رویه بی‌نشاطی بی‌نظمی بی‌کفایتی تا تازه تبدیل تجاوز تجربه تحت تحمل تدریج ترس ترس‌های ترمیم تست تشخیص تشدید تصورات تعریفی تغییر تلاش تلخ تمام تمامی تنظیم تنقیه تنم تنها تنهایی ته تهوع تهوع، توانستم توجه توصیه جا جاروبرقی جای جبرانی جراحی جسمی جلسه‌های جنسی جهان جویدن جگر حال حالا حالت حالی حتی حد حس حسن‌زاده»، حقیقت، حمام حمایت حوض حیاط خارج خاطر خالی خانه خانه، خروج خسته خستگی خطر خلق خو خوابم خواهند خوبی خود خودش خودشان خودم خودکشی خوراکی‌ها، خوردن خوردن، خوردنم خوردنی خوردن‌‌ خورده‌ام خورشت خوش¬اخلاق خوشایند خوشایندی خون خویش خیلی داد دادم داده داده‌ام داده‌اند داده‌اند، دارد» اما دارم دارند داروهای داشتم داشتم مشکل داشتنی داشته در درباره درد، دردم دردهای درصد درمان درمانی درون درونش، درونم درونی درونی، درگیر در‌‌ دست دستشویی دستم دست‌یابی دقایق دل دلایل دلتنگی‌هایم دلشوره دلشوره، دم دنیای دهان دهشتباری دهه دو دوباره دور دوره دوست دوستان دوستانم دچار دگرگون دید دیدار دیدن دیده دیگر دیگر، دیگران دیگری ذهنم ذهنی را راه رسید رفاقت رفتم؛ رنج‎بار رها روان روانشناسی روانپزشک روانپزشکی روانی روان‌درمانی روان‌کاو روبه‌رو روحی روده‌ها روز روزمره‌ روزهایی روشن روش‌های روغن، روی رویدادهای رویهٔ رژیم به رژیم‌های ریخت، ریشه‌های زمان زمانی زن زنان زندگی زیاد زیادی زیان زیبایی زیبایی، سادهترین سادهٔ سال سال‌های سایر سخت، سدیم، سر سراغ سرخوش سرخوشی سرزنش سرزنشگر سرم سرچشمه سرگشتهٔ سریع سعی سفت سلامت سو، سوگواری، سوی سکوت سیر سیستم سیکل شامل شاید شب شتابزده‌ام شد شد احساس شد این شد، شدم شدن شده شده» شده، شدید شروع شمار شناسایی شود شکست شکل شکلات، شکمم شیرینی شیشه شیشه‌ای صبح صلابه صورت طبیعی طور طورعمل طوری طول ظاهری ظرف عادی عاطفی عاطفی، عصبی علت عمل عملکرد عنوان عین عینی‌من غذا غذایی غذا‌ها غروب فاجعهای فاصله فرار فراموش فرد فرض فرو فرکانس‌هایی فریب فقط فلان فهمیدم فکر فکم فیروزه فیزیکی قابل قبل، قدر قدم قرار قرص‌های قند قوی‌تر قیمه لازم لاغری لباس‌هایم لحاظ لذت لیست لیف مابقی مادرم مانده‌های مانند ماه ماهانه، مبتلا مبتلا، مبتلایان متاسفانه متفاوت متنفر متوقف مثل محض محل محکم محیط مخفیانه، مدام مدام، مدت مدتی مدرن مراجعه مرارت مراسم مراقبت مرد مردم مرغ مسهل، مسوول مشاورانم مشاوره مشکل مشکلات مصرف مصرفش معتادان معتقد معده، معده‌اش معده‌ام مغز مفاهیم مفرط مقابل مقصد ملین من منجر منفی مهاجر مهاجرت مهاجرت، مهار مهر مهربان مهرورزی، مهم مواد موثر مورد موفق مکانیزم می میان میبرد فردا میبلعیدم میخاییل میفرستادم میل میلادی می‌افتد می‌افزاید می‌برم، می‌برند می‌بلعیدم می‌ترسند؛ می‌توان می‌جنبید؛ می‌خواهد می‌خواهند می‌خورد می‌خورند می‌داند می‌دانستم؛ می‌رفت، می‌رفتم می‌روند» به می‌زنند؛ می‌شد می‌شد، می‌شدم می‌شود می‌شود «آنتونی می‌شود، می‌شود؛ می‌شوند می‌شوند، می‌نشستم می‌کرد گر می‌کردم می‌کشیدم می‌کشیدم، می‌کند می‌کند معتاد می‌کند، می‌کنم، می‌کنند می‌کنند این می‌کنند، می‌گوید می‌گیرد این می‌گیرد» او می‎کرد می‎کند می‎گوید ناامنی نابسامانی‌ها ناتوانی ناحیه ناخودآگاهش ناخوشایند نادلپذیر ناراضی نارضایتی ناز ناشدنی ناشی ناظران نام نان ناپذیر نا‌همدلی‌ نبودن نبودند نبوده نتوانسته‌ام نتیجه نجویده نخستین نخواهد نداده ندارد ندارد او نداشت نداشتم؛ ندیدم نسبت نشانه‌های نشده، نظارت نفخ، نفرت نفسی نقزنی نقطه نمی‌شدم، نمی‌شدند نمی‌شود نه نوع نوعی نکته نکرده نگاه نیازدارند نیازمندی نیست نیستم نیستند، هدیهٔ هر هرچه هزینه‌ای هستند هستند» الان هفته، هم همان همه همهٔ همین هم‎چون هنوز هویج هیچ و وابسته وابستگان وابستگی وابستگی‌ واقعا وجود وجودش ورزش ورم ورود ورودی وزن وزنم وضعیت وقت وقتی ولی ومنفی» پا پاکسازی پایانی پتاسیم پر پرخوری پرخوری، پرداخت پروسه پریود پر‌اشتهایی پس پستو پناه پناهنده پناهی پنهان پیش چاق چاقی چرا چربی چرخه چشم چندین چه چهار چون چیز چیزهایی چیزی چیز‌ها چیست«بولیما چیپس کار کارساز کارش کارشناس کارهای کارهایی کار‌شناسان، کاشی کافی کامل کتاب کدام کدو کرد کردم کردن کردن وزنم کرده کرده، کس کسانی کسی کشور«چک» کف کلسیم کلی کلینیک کم کمک کمک‌هایی کنترل کنترلی کند کنم کنند کننده که کهنه کوبیده کوتاهی کودک کوفته، کوچکم کیلو کیلوگرم گذاری گذاری، گذاشتند گذشته گر گرسنه گرسنگی گرفتم، گرفتن گرفته گرمی گروه گریه گزاف، گشادش گفت گفته گناه گناه او گناه، گونه‌ای گویا گیدنز» یا یخچال خلاصه، یک یکی ‌هر

     

    

    بازی مردگان متحرک 3 اندروید

    اشعار تصویری

    صیغه موقت به همراه مکان

    عکس جدید ترانه علیدوستی

    کلش اف کلنز و کلش رویال

    

    فال انبیا

  • آخرین اخبار و مقالات
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :